حرف‌ اول‌
(ان‌ الله اشتري‌ من‌ المؤمنين‌ انفسهم‌ و اموالهم‌ بان‌ لهم‌ الجنّة‌ يقاتلون‌ في‌ سبيل‌الله فيقتلون‌ و يقتلون‌ وعداً عليه‌ حقاً في‌ التورية‌ و الانجيل‌ و القرآن‌ و من‌ اوفي‌ بعهده‌ من‌الله فاستبشروا ببيعكم‌ الذي‌ بايعتم‌ به‌ و ذلك‌ هو الفوز العظيم‌).
(التائبون‌ العابدون‌ الحامدون‌ السائحون‌ الراكعون‌ الساجدون‌ الآمرون‌بالمعروف‌ و الناهون‌ عن‌ المنكر و الحافظون‌ لحدودالله و بشر المؤمنين‌).
«خدا، جان‌ و مال‌ اهل‌ ايمان‌ را به‌ بهاي‌ بهشت‌ خريداري‌ كرده‌. آنها در راه‌ خداجهاد مي‌كنند كه‌ دشمنان‌ دين‌ را به‌ قتل‌ رسانند و يا خود كشته‌ شوند. اين‌ وعده‌ قطعي‌است‌ بر خدا و عهديست‌ كه‌ در تورات‌ و انجيل‌ و قرآن‌ ياد فرموده‌ و از خدا با وفاتر به‌ عهد،كيست‌،؟ اي‌ اهل‌ ايمان‌ شما به‌ خود در اين‌ معامله‌ بشارت‌ دهيد كه‌ اين‌ معاهده‌ با خدا به‌حقيقت‌ سعادت‌ و پيروزي‌ بزرگي‌ است‌. (بدانيد كه‌) از گناه‌ پشيمانان‌، خدا پرستان‌، حمد وشكر نعمت‌ گزاران‌، روزه‌ داران‌، نماز با خضوع‌ گزاران‌، امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكركنندگان‌ و نگهبانان‌ حدود الهي‌ و مؤمنان‌ را (اي‌ رسول‌ ما، به‌ هر ثواب‌ و سعادت‌)بشارت‌ده‌».

برای مشاهده ی ادامه بر روی ادامه مطلب کلیک کنید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط انصار المهدی (عج).... در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 و ساعت 20:44 |

(حتما کامل بخوانید)

دلایلى كه براى اثبات ولایت فقیه اقامه شده به دو دسته ادلّه عقلى و ادلّه نقلى تقسیم مى گردد. باید توجّه داشت كه علماى شیعه معتقدند براى اثبات به یك حكم شرعى ممكن است به چهار نوع دلیل استناد كنیم: 1ـ كتاب 2ـ سنّت معصومین(علیهم السلام) 3ـ اجماع 4ـ عقل. از نظر علماى شیعه لازم نیست براى اثبات یك حكم شرعى حتماً آیه یا روایتى در دست داشته باشیم بلكه مى توان با استفاده از عقل و دلیل عقلى معتبر نیز به حكمى از احكام شریعت اسلام دست یافت و ان را اثبات نمود. بنابر این، از نظر فقهى ارزش استناد به دلیل عقلى براى اثبات ولایت فقیه به هیچ روى كم تر از ارزش استناد به ادلّه نقلى و آیات و روایات نیست. ما در این جا ابتدا دو دلیل عقلى و بدنبال آن دو دلیل نقلى را براى اثبات ولایت فقیه ذكر مى كنیم.

الف ـ ادلّه عقلى

دلیل عقلى اوّل: این دلیل بطور خلاصه از مقدمات ذیل تشكیل مى شود:

الف ـ براى تأمین مصالح فردى و اجتماعى بشر و جلوگیرى از هرج و مرج و فساد و اختلال نظام، وجود حكومت در جامعه ضرورى و لازم است.

ب ـ حكومت ایده آل و عالى ترین و مطلوب ترین شكل آن، حكومتى است كه امام معصوم(علیه السلام) در رأس آن باشد و جامعه را اداره كند.

ج ـ بر این اساس كه هنگامى كه تأمین و تحصیل یك مصلحت لازم و ضرورى در حدّ مطلوب و ایده آل آن میسّر نباشد باید نزدیك ترین مرتبه به حدّ مطلوب را تأمین كرد، لذا در بحث ما هم هنگامى كه مردم از مصالح حكومت معصوم(علیه السلام)محروم بودند باید بدنبال نزدیك ترین مرتبه به حكومت معصوم باشیم.

د ـ اقربیت و نزدیكى یك حكومت به حكومت معصوم(علیه السلام) در سه امر اصلى متبلور مى شود: یكى علم به احكام كلّى اسلام (فقاهت)، دوّم شایستگى روحى و اخلاقى به گونه اى كه تحت تأثیر هواهاى نفسانى و تهدید و تطمیع ها قرار نگیرد (تقوى)، و سوّم كارآیى در مقام مدیریت جامعه كه خود به خصلت ها و صفاتى از قبیل درك سیاسى و اجتماعى، آگاهى از مسائل بین المللى، شجاعت در برخورد با دشمنان و تبهكاران، حدس صائب در تشخیص اولویت هاو... قابل تحلیل است.

بر اساس این مقدمات نتیجه مى گیریم: پس در زمان غیبت امام معصوم(علیه السلام)كسى كه بیش از سایر مردم واجد این شرایط باشد باید زعامت و پیشوایى جامعه را عهده دار شود و با قرار گرفتن در رأس حكومت، اركان آن را هماهنگ نموده و بسوى كمال مطلوب سوق دهد. و چنین كسى جز فقیه جامع الشرایط شخص دیگرى نخواهد بود.

اكنون به توضیح این دلیل و هر یك از مقدّمات آن مى پردازیم:

 

مقدّمه اوّل این دلیل، همان بحث معروف ضرورت وجود حكومت است كه در فصل هاى پیشین هم از آن سخن گفته ایم. در آن بحث به پیش فرض هاى نظریه ولایت فقیه اشاره كردیم كه یكى از پیش فرض هاى نظریه ولایت فقیه، پذیرش اصل ضرورت حكومت براى جامعه است و در همان جا گفتیم كه اكثریت قاطع اندیشمندان علوم سیاسى و غیر آنها این اصل را قبول دارند و كسى در مورد آن تردیدى ندارد و تنها آنارشیست ها و ماركسیست ها در این مسأله مناقشه كرده اند. به هر حال دلایل محكم متعدّدى در مورد ضرورت وجود حكومت در جامعه وجود دارد كه این مسأله را قطعى و یقینى مى سازد. امیر المؤمنین على(علیه السلام) در این رابطه مى فرمایند:

لاَبُدَّ لِلْنَّاسِ مِنْ اَمِیرِ بَرٍّ اَوْ فَاجِر(1)

وجود حاكمى براى مردم، چه نیكو كار و عادل یا ستم گر و زشت كار، لازم است.

كه این عبارت به روشنى گویاى ضرورت وجود حكومت در جامعه است.

مقدّمه دوّم این دلیل هم بدیهى است و نیاز به توضیح چندانى ندارد. مراد از معصوم در این جا همان پیامبر و دوازده امام(علیهم السلام) هستند كه به اعتقاد ما شیعیان از ویژگى عصمت بر خوردارند; یعنى نه عمداً و نه سهواً گناه و یا اشتباه نمى كنند و هیچ گونه نقص و اشكالى در رفتار و اعمال و گفتار و كردار و تصمیم هاى آنان وجود ندارد. این ویژگى باعث مى شود كه آنان واجد بالاترین صلاحیت براى به عهده گرفتن امر حكومت باشند. زیرا حاكمان و فرمانروایان یا بخاطر منافع شخصى و شهوانى خود ممكن است از مسیر حقّ و عدالت منحرف شوند و حكومتشان به فساد جامعه بینجامد و یا این كه در اثر عملكرد سوء و اشتباه و تصمیمات نادرست و غیر واقع بینانه، موجبات فساد و تفویت مصالح جامعه را فراهم كنند. اما فردى كه معصوم است همان طور كه گفتیم به علّت برخوردارى از ویژگى عصمت، نه مرتكب گناه مى گردد و نه دچار اشتباه در فكر و عمل مى شود. از طرف دیگر در جاى خود و در علم كلام بحث مى شود كه ویژگى عصمت نیز ریشه در علم و بصیرت كامل و وافرى دارد كه معصوم(علیه السلام) از آن برخوردار است. بنابراین به تعبیرى مى توان معصوم را انسان كاملى دانست كه با برخوردارى از عقل و علمى كه در سر حدّ كمال است عمداً و سهواً در دام هیچ گناه و اشتباهى گرفتار نمى شود. با چنین وضعى عقل هر عاقلى تصدیق خواهد كرد كه حكومت چنین فردى داراى تمامى مزایاى یك حكومت ایده آل و مطلوب خواهد بود و بالاترین مصلحت ممكن را براى جامعه تأمین و تحصیل مى نماید.

مقدّمه سوّم این استدلال شاید به تعبیرى مهم ترین مقدمه آن باشد. براى توضیح این مقدّمه بهتر است از یكى، دو مثال استفاده كنیم:

فرض كنید ده نفر انسان، آن هم انسان هاى ممتاز و برجسته كه وجود هر یك براى جامعه بسیار مفید و مؤثّر است در حال غرق شدن هستند و ما اگر با همه امكانات و تجهیزات و افراد نجات غریقى كه در اختیار داریم وارد عمل شویم فقط مى توانیم جان هفت نفر از آنها را نجات دهیم و سه نفر دیگر غرق خواهند شد. در چنین وضعیتى عقل سلیم چه حكمى مى كند؟ آیا مى گوید چون نجات جان همه این ده نفر ممكن نیست و سه نفر آنان قطعاً غرق خواهند شد، دیگر لزومى ندارد شما دست به هیچ اقدامى بزنید؟ یا مى گوید اگر نجات جان همه ممكن بود البتّه باید براى نجات جان همه ده نفر اقدام كنیم امّا اگر نجات جان همه ده نفر ممكن نبود در مورد هفت نفر باقى مانده تفاوتى نمى كند همه هفت نفر را نجات دهیم یا شش نفر را نجات دهیم یا پنج نفر را و یا آن كه فقط براى نجات جان یك نفر اقدام كنیم و به هر حال در صورتى كه نجات جان همه ممكن نباشد آن چه ضرورت دارد اصل اقدام براى نجات است امّا على رغم امكان نجات جان همه هفت نفر باقى مانده، تفاوتى نمى كند كه براى نجات جان همه هفت نفر اقدام كنیم یا این كه مثلاً فقط جان دو نفر یا حتّى یك نفر را نجات دهیم؟ و یااین كه قضاوت و حكم قطعى عقل این است كه اگر نجات جان همه ده نفر (مصلحت تام و كامل) ممكن نیست باید براى نجات جان همه هفت نفر باقى مانده (نزدیك ترین مرتبه به مصلحت تامّ و كامل) اقدام كنیم و مجاز نیستیم حتّى یك نفر را كنار بگذاریم; تا چه رسد به این كه بخواهیم مثلا پنج یا شش نفر دیگر را هم به حال خود رها كنیم و براى نجات جان آنان هیچ اقدامى ننماییم؟ مسلّم است كه قضاوت و حكم قطعى عقل همین گزینه سوّم خواهد بود و هیچ گزینه دیگرى از نظر عقل قابل قبول نیست.

و یا فرض كنید انسانى در دریا مورد حمله كوسه واقع شده و ما اگر براى نجاب جان او هم اقدام كنیم قطعاً كوسه یك یا دو پاى او را قطع خواهد كرد و خلاصه اگر هم موّفق شویم او را نجات دهیم حتماً دچار نقص عضو خواهد شد.

برای مطالعه ی ادامه بر روی ادامه مطلب کلیک کنید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط انصار المهدی (عج).... در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 و ساعت 20:27 |

به طور کلي براي حرکت درهر مسيري شناختن مقدم بر حرکت و عمل است. تحصيل تقوي هم از اين قاعده مستثني نيست. براي تحصيل تقوي و آشنايي با روش آن ابتدا لازم است با خود تقوي و حقيقت آن آشنا شويم. اين آشنايي خود کمک شاياني به ما در جهت پيدا نمودن راه و روش تحصيل آن خواهد نمود. بنابراين ابتدا حقيقت تقوي را تعريف خواهيم نمود و سپس به راه کسب آن اشاره خواهيم کرد.

 

تعريف تقوي:

براي تعريف تقوي و آشنايي با حقيقت آن توجه به نکات زير لازم است.

1. تقوي از ماده «وقي - يقي» به معني نگهداشت و حفظ است. در مفردات قرآن آمده «الوقايه حفظ الشيء مما يؤذيه و يضره» و قايه به معني حفظ چيزي است از آن چه كه باعث آزار او مي شود و به او زيان مي رساند(1)

2. به لحاظ اخلاقي تقوي يک صفت نهادينه شده نفساني و به تعبير علماي اخلاق يک ملکه راسخه دروني و به تعبيري امروزي يک مهارت است. ملکه و مهارت حالت دروني و رواني اي است که باعث مي شود عمل خارجي به راحتي، روان و بدون زحمت از انسان صادر گردد.

3. کاربرد اين مهارت در صراط مستقيم اطلاعت و بندگي حق تعالي آشکار مي شود و کارکرد مثبت آن در مسير قرب الهي نمود پيدا خواهد کرد. به تعبير برخي از عالمان اخلاقي اين صفت باعث مي شود که انسان تحاش کند يعني خود را از منطقه گناه به حاشيه ببرد و حفظ نمايد.(2)

4. نوعي ترس و خدا پروايي نيز در معناي تقوي لحاظ شده است و آن ترس از خروج از مسير بندگي و اطاعت حق است. انسان متقي پيوسته از اين که از مسير خدا خارج شود هراس دارد زيرا او که عاشق کمال و قرب الهي است در اين صورت خود را خسارت زده و زيان ديده خواهد يافت.

با توجه به نکات فوق الذکر اکنون قادر خواهيم بود که با حقيقت تقوي، در يک تعريف نسبتا دقيق آشنا شويم. تقوي مهارت و ملکه دروني اي است که به انسان کمک مي کند تا همواره در جاده مستقيم اطاعت و قرب الهي ثابت قدم بماند, به وظايف ديني خود عمل کند و خويش را از خطر انحراف و ترس از گمراهي برهاند.

 

روش تحصيل تقوا:

عوامل حصول ملکه تقوي و تحکيم آن عبارت است از:

1. تقويت باور ديني (ايمان): بر طالب تقوي و قرب الهي فرض است که باور ديني و ايمان خويش را به خداي متعال و حقانيت بعثت انبياء و دين الهي و کتاب آسماني از طريق مطالعه و تفکر در حوزه هاي معرفتي و بينش ديني تقويت نمايد. رعايت تقوا عملي است که برخاسته از ايمان انسان است و آدمي تا ايمان قوي و شناخت شفافي نسبت به حقايق هستي و اعتقادات ديني نداشته باشد ضامن اجرايي نخواهد داشت حوزه هاي معرفت ديني عبارتند از خداشناسي، خودشناسي، معادشناسي، فلسفه دين و جهان شناسي.

2. دين آشنايي: ديگر از لوازم اين راه آشنايي با حلال و حرام الهي است. بر طالب تقوي لازم است که با احکام اخلاقي و عملي دين از طريق مطالعه و تحصيل کتب اخلاقي و رساله هاي عمليه آشنا باشد و راه عملي اطاعت خداي متعال را بداند و از بايدها و نبايدهاي اين مسير اطلاع کافي داشته باشد. به خصوص شناختن گناهان و پي آمدهاي سوء دنيوي و اخروي آن، نقش و تأثير بسيار سازنده اي در حصول تقوي و تحکيم آن در انسان مؤمن دارد.

3. تمرين و ممارست: حصول هر مهارتي نياز به تمرين، ممارست، مداومت و ايستادگي دارد. براي طالب تقوي نيز لازم است که در اين مسير از هر طريقي که ممکن است به تدريج عادت هاي بد خود را ترک و آنها را تبديل به عادت هاي مثبت نمايد. تمرين عملي و عادت نمودن به ترک گناهان و انجام واجبات الهي به تدريج زمينه حصول ملکه تقوي را در نفس آدمي فراهم خواهد آورد.

4. تلاوت قرآن کريم: از مداومت در تلاوت قرآن کريم همراه با تدبر در آيات الهي و فهم هدايت هاي قرآني نبايد غفلت نمود. قرائت و تلاوت پيوسته اين کتاب مقدس همراه با فهم معاني آن به تدريج تأثير بسيار سازنده اي در تقويت و تحکيم ايمان و عمل خواهد داشت.

5. شرکت در مجالس و محافل مذهبي، همراهي مؤمنان، همنشيني با عالمان رباني، مطالعه سيره عملي رهبران معصوم(ع), امامان هدايت و اسوه هاي تقوا و همچنين مطالعه زندگي و سيره عملي عالمان وارسته, اهل تقوي و سلوک، همچنين سرگذشت گناهکاران و سرانجام منحرفان از راه خدا و تقوي همگي راه هايي هستند که به تقويت بعد معنوي انسان خواهد انجاميد.

6. شيطان شناسي: شناختن شيطان، حيله ها و وسوسه هايي که براي اهل تقوي دارد و دام هايي که در راه خدا گسترده است، ضرورتي است که نبايد از آن غافل ماند.

 

براي مطالعه بيشتر ر.ک:

 - اخلاق در قرآن، ج 11

 - کيفر گناه، رسول محلاتي

 - گناه شناسي، محسن قرائتي

 - گناهان کبيره، شهيد دستغيب.

-----------------------------

پي نوشت ها:

1. مفردات راغب، ماده وقي، ص 881.

2. مراحل اخلاق در قرآن، جوادي آملي، ج 11، ص 206.
+ نوشته شده توسط انصار المهدی (عج).... در سه شنبه بیستم دی 1390 و ساعت 10:4 |

 دكتر مرتضي آقا تهراني تعريف مي كند كه: وقتي در «مؤسسه اسلامي نيويورك» مشغول فعاليت بودم روزي دختر جواني آمد كه مي خواست مسلمان شود؛ گفتم براي پذيرفتن اسلام، ابتدا بايد خوب تحقيق كنيد بعد اگر به اين نتيجه رسيديد كه دين اسلام دين حق است مي توانيد مسلمان شويد. او رفت و شروع به مطالعه كرد. در اين بين چندين بار ديگر به من مراجعه كرد و در نهايت با ناراحتي گفت: «اگر مرا مسلمان نكيند من مي روم و در وسط سالن داد مي زنم و مي گويم: من مسلمانم!»

گفتم حالا كه در پذيرفتن اسلام مصمم شده ايد فردا كه روز ميلاد است بياييد تا در طي مراسمي تشرف شما انجام شود. روز بعد، در بين مراسم گفتم اين خانم مي خواهد امروز به دين مبين اسلام مشرف شود. يكي از حضار گفت: «لابد اين دختر عاشق يك پسر مسلمان شده و چون دين ما اجازه ازدواج او را نمي دهد مي خواهد به صورت صوري مسلمان شود.» گفتم: «از صراحت لهجه شما متشكرم! ولي اين طور كه شما گفتيد نيست زيرا او در مورد حقانيت اسلام، مطالعه گسترده اي داشته است. به عنوان مثال در عقايد اسلامي چيزي به نام «بداء» هست كه مي دانم هيچ كدام از شما چيزي از آن نمي دانيد ولي اين دختر خانم مي داند، به هر حال او در آن مراسم مشرف به اسلام شد. خانواده وي كه مسيحي بودند با ديدن حجاب او، شروع به آزار و اذيت او كردند. اين آزار و اذيت ها روز به روز بيشتر مي شد به حدي كه مجبور شدم با حضرت «آيه الله مظاهري» تماس گرفته و جريان را با ايشان در ميان گذارم. ايشان فرمودند: «آيا احتمال خطر جاني وجود دارد؟» گفتم: «بي خطر هم نيست.» فرمودند: «پس شما به ايشان بگوييد مي تواند روسري خود را بردارد.» ماجرا را به آن خانم ابلاغ كردم و گفتم: «مي توانيد روسري خود را برداريد.» او پرسيد: «آيا اين حكم اوليه است يا حكم ثانويه است و به خاطر تقيه صادر شده است؟» گفتم: «نه! حكم ثانويه است و به خاطر تقيه صادر شده است.» گفت: «اگر روسري خود را بر ندارم و به خاطر حفظ حجابم كشته شوم آيا من شهيد محسوب مي شوم؟» گفتم: «بله!» گفت: «والله روسري خود را بر نمي دارم هر چند در راه حفظ حجابم جانم را از دست بدهم.»

البته بعد از اين ماجرا خانواده او نيز با مشاهده رفتار بسيار مؤدبانه دخترشان از اين خواسته صرف نظر كردند.

 

+ نوشته شده توسط انصار المهدی (عج).... در سه شنبه بیستم دی 1390 و ساعت 9:58 |
با سلام خدمت همه ی دوستان وخوانندگان مطالب این وبلاگ

به اطلاعتان میرسانم با توجه به اینکه سرویس آماردهی این وبلاگ نشان از این دارد که خوشبختانه این وبلاگ از دیگر کشورها نیز بازدید کننده دارد.لذا برای سهولت این بازدید کنندگان و ترجمه متون این وبلاگ به دیگر زبان ها از کد تغییر زبان استفاده شده است.برای استفاده از این کد در قسمت پایین منوی وبلاگ روی پرچم کشور خود کلیک نمایید تا متن وبلاگ را به زبان خود مشاهده نمایید.

...........با تشکر مدیریت وبلاگ امر به معروف و نهی از منکر..........

+ نوشته شده توسط انصار المهدی (عج).... در سه شنبه سیزدهم دی 1390 و ساعت 22:56 |

سؤال: تو اين دور و زمونه گناه کردن خيلي عادي و رايجه. مردم هم هر گناهي که بخوان مي کنند. سؤال من اينه که چرا تو اين همه گناه کبيره توجه همه فقط به سمت بي حجابي خانم هاست که تازه گناه کبيره هم نيست. چرا اهالي سرزمين تقوا چشمشون رو روي قتل، رباخواري، شرابخواري، دزدي، کم فروشي، غيبت، ترک نماز و هزار تا چيز ديگه بستن و فقط به اين موضوع توجه دارند؟
جواب: يكي از اهداف اصلي تشكيل حكومت اسلامي ، فراهم نمودن زمينه هاي لازم جهت تكامل و سعادت مادي و معنوي انسان مي باشد و در اين جهت موظف است هر آنچه در رشد و هدايت جامعه و انسان موثر است را فراهم و از بروز و ظهور موانع جلوگيري نمايد . البته فرايند رشد و تكامل واقعي انسان امري است اختياري و فرد بايد با اراده و با تقويت ايمان و عقيده خويش و عمل به احكام الهي بدان دست يابد و حكومت در اين زمينه نمي تواند نقش تحميلي داشته باشد؛ چنانكه قرآن كريم مي فرمايد : ‌«لا اكراه في الدين»، اما در عين حال موظف است محيط اجتماعي سالم و بدور از معصيت و گناه و هم چنين ساير لوازم تكامل را فراهم سازد تا فرد در مقابل ارتكاب گناه و باز ماندن از رشد و هدايت هيچ گونه عذر و بهانه اي نداشته باشد. در نگاه قرآن، پرداختن به مسائل اجتماعي، اصلاح امور جامعه و برقراري مناسبات عادلانه، از اهداف نبوت و از تعاليم اساسي دين است.«لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ»(حديد ، آيه 25) «به راستي كه پيامبران را با پديده هاي روشن گر فرستاديم و همراه آنان كتاب و ميزان نازل كرديم، تا مردم به دادگري برخيزند و آهن را كه در آن نيروي سخت و سودهاي فراوان براي مردم است، پديد آورديم».«وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ » (نحل ، آيه 36) «و به راستي در هر امتي، پيامبري فرستاديم كه خداوند را بندگي كنيد و از پيروي طاغوت دوري جوييد» .اين قبيل آيات و نمونه هاي متعدد ديگر بيانگر مسئوليت حكومت و جامعه در قبال اصلاح جامعه مي باشد و در اين راه موظف است نهايت سعي و تلاش خود را به كار ببرد به هيچ وجه نمي توان به صرف فراگير شدن برخي گناهان از نظام اسلامي انتظار داشت كه از انجام كارويژه خود در جهت مقابله با مظاهر فساد در جامعه ، خودداري نمايد.
البته موضوع مهم ديگري كه در زمينه برخورد حكومت با مرتكبان گناه مهم است تفكيك ميان گناهاني است كه نمود و اثر كاملا آشكاري در جامعه دارد- و وجود آنان علاوه بر تظاهر آشكار به نفي قوانين و مقررات الهي موجبات ارتكاب ساير معاصي را نيز فراهم مي آورد - با ساير گناهاني كه از چنين ويژگي و آثاري برخوردار نمي باشند. بر اين اساس نظام اسلامي علي رغم اينكه موظف به برخورد با همه گناهاني كه آثار اجتماعي دارند مي باشد اما مواجهه با اين قبيل گناهان (قسم اول) نيازمند توجه و برخورد شديد تر است.
واقعيت اين است كه نظام جمهوري اسلامي ايران به دليل ماهيت اسلامي و انتظاري كه جامعه اسلامي از آن دارد به تناسب امكانات خويش تلاش مي نمايد تا زمينه هاي رشد و ترقي مادي و معنوي جامعه را فراهم و با مظاهر گناه و تجاوز كنندگان به قوانين الهي برخورد نمايد . البته به هيچ وجه مدعي نيستيم در اين زمينه كاملا موفق بوده ، اما اين چنين نيست كه تنها برخورد با گناه را در بدحجابي محدود و از برخورد با مرتكبين ساير گناهان چشم پوشي نموده باشد ؛ كافي است شما سري به محاكم قضايي بزنيد تا با ديدن پرونده هاي متعددي كه مربوط به ساير گناهان است ، واقعيت امر روشن شود و حتي در مقابل برخي معتقدند نظام اسلامي آن گونه كه لازم است در مقابل بدحجابي شدت عمل ندارد ؛ كه البته در پاسخ بايد گفت كه بي حجابي و بدحجابي علاوه بر راهكار فيزيكي ، راهكار فرهنگي و اجتماعي نيز دارد كه توجه جدي به آن مي تواند نقش اساسي در حل اين معضل ايفا نمايد.
در ادامه جهت تبيين دقيق موضوع توضيحاتي در زمينه چرايي برخورد نظام اسلامي با پديده بدحجابي آورده مي شود:

نظام اسلامي و بدحجابي
از آنجا كه انسان موجود اجتماعي است، جامعه بزرگي كه در آن زندگي مي كند، از يك نظر همچون خانه او است و حريم آن همچون حريم خانه او محسوب مي شود. پاكي جامعه به پاكي او كمك مي كند و آلودگي آن، به آلودگي اش مي افزايد! روي همين اصل در اسلام با هر كاري كه جو جامعه را مسموم يا آلوده كند به شدّت مبارزه شده است؛ چرا كه گناه، همانند آتش است. هنگامي كه در نقطه اي از جامعه اين آتش روشن شود، بکوشيم آن را خاموش يا محاصره کنيم. اما اگر به آتش دامن زنيم و آن را از نقطه اي به نقطه ديگر ببريم و يا آن را به حال خود واگذاريم، حريق همه جا را فرا خواهد گرفت و كسي قادر بر كنترل آن نخواهد بود! از اين گذشته عظمت گناه در نظر مردم و حفظ ظاهر جامعه از آلودگي هاي خود سد بزرگي در برابر فساد است. اشاعه فحشا و نشر گناه و تجاهر به فسق و تسامح در اين موضوع، اين سد را مي شكند و گناه را در اذهان كوچك و آلودگي به آن را ساده مي نمايد. بر همين مبنا حكومت اسلامي، موظف است جلوي منكرات را بگيرد. اين به معناي تحميل به حجاب نيست؛ بلكه نوعي واكسينه كردن جامعه در مقابل بيماري هاي رواني و معنوي است. در جامعه اسلامي همه وظيفه دارند به بهداشت رواني و سلامت روحاني توجه كنند. اين همان امر به معروف و نهي از منكر و نظارت ملي است. حاكمان اسلامي موظف اند موانع رشد فضايل انساني را از بين ببرند و اين در حقيقت بستر سازي براي سلامت رواني جامعه است و در زمان پيامبر و امام علي(ع) نيز هرچند زنان بدحجاب وجود داشته؛ اما قرآن با اين پديده برخورد كرده است، به دنبال آن ديگر آنها نمي توانستند هر طور دلشان خواست در اجتماع ظاهر شوند؛ حتي اقليت هاي مذهبي نيز موظف به رعايت مقررات اسلامي در جامعه اسلامي بوده اند.
در آيات 31 سوره «نور» و 34 و 59 سوره «احزاب» كيفيت رفتار اجتماعي زن مورد توجه قرار گرفته است. نيز از آيات امر به معروف و نهي از منكر مي توان استفاده كرد كه جلوي هر گونه منكر و زشت، بايد ايستاد و اجازه ظهور و بروز به آن نداد.
در هر صورت هنجارهاي ديني در جامعه را بايد به اجرا گذاشت و نمي توان تنها به عقيده و ميل مردم اكتفا كرد. فكر كنيد چقدر از مردم حاضرند با ميل و رغبت و از روي اعتقاد، از رشوه گرفتن و اختلاس اجتناب كنند؟ چقدر حاضرند از شراب و زنا با ميل و رغبت احتراز نمايند تا آنها را آزاد گذاشت که در عمل هم با ميل و رغبت وظايف خويش را اجرا كنند!؟ اين موضوع منحصر به كشور ما نيست. در هر كشوري يك سلسله دستوراتي است كه به اجبار آنها را به اجرا مي گذارند. در كشوري مثل فرانسه ـ كه آن را مهد آزادي مي شمارند ـ چگونه به اجبار دختران را وادار به بي حجابي مي كنند تا به مدرسه يا دانشگاه راه يابند! تفاوت در جامعه اسلامي و غيراسلامي در نوع هنجارها است؛ نه چگونگي برخورد با آنها.
بسياري از حكمت ها و فلسفه هاي حجاب امروزه روشن شده است؛ از جمله:
1. پوشش امري غريزي و فطري براي بشر است. كاوش هاي باستان شناسي نشان مي دهد كه از دير زمان بشر در حد امكان نسبت به مسئله پوشش اهتمام ورزيده است و همه صاحبان اديان نيز آن را سرلوحه عمل قرار داده اند.
2. مستور بودن زيبايي ها و جاذبه هاي جنسي زن و مرد، آنها را از معرض ديد و طمع ورزي شهوت پرستان هرزه محافظت مي كند و امنيت و بهداشت رواني جسمي آنان را تأمين مي کند.
3. برهنگي راهبر به سوي بي بند و باري و لجام گسيختگي جنسي است كه عواقب شوم و زيانباري دارد:
3ـ1. گسترش فساد و ناهنجاري هاي اجتماعي،
3ـ2. شيوع بيماري هايي چون سفليس سوزاك ايدز و...،
3ـ3. سست شدن پيمان مقدس خانواده، گسترش آمار طلاق و فزوني عقده هاي روحي در كودكان،
3ـ4. زياد شدن فرزندان نامشروع.
اينها و ده ها مشكل اجتماعي ديگر، عواقب شومي است كه جهان غرب را سخت برآشفته است و ستاره تمدنش را به افول مي كشاند تا آنجا كه حتي فرياد متفكران ماترياليستي چون راسل را برآورده و جهان را سخت بر آنان تنگ كرده است. اما مكتب گران قدر اسلام در پرتو هدايت هاي نوراني اش (همچون حجاب) از اساس با اين جريان ويرانگر به مبارزه برخاسته و حجاب را دژي استوار براي صيانت فرد وجامعه از آسيب هاي بي شمار قرار داده است. از همين رو است كه استعمارگران براي تخدير جوانان و در بند كشيدن آنان و گسترش اهداف ظالمانه خويش، از بي حجابي و برهنگي به عنوان ابزاري قوي سود مي جويند.
در هر صورت، موضوعاتي نظير حفظ نظام اجتماعي، بقاي نسل و خانواده، تأمين سلامت فکري و روحي ـ رواني افراد جامعه و فراهم کردن بستري مناسب و محيطي سالم براي پرورش و تکامل مادي و معنوي انسان و بالآخره پرهيز از عواقب شومي که جوامع ديگر به دليل رعايت نکردن اين قبيل محدوديت ها گرفتار آن شده و يا در آن دست و پا مي زنند و... نظام اسلامي را ملزم به اجراي اين حکم ارزشمند الهي کرده است.  و البته در كنار برخورد موثر و استفاده از راهكارهاي فيزيكي و فرهنگي براي زدودن اين معضل از جامعه اسلاميمان با ساير مظاهر گناه و مرتكبان آن نيز تا انجا كه توانايي داشته باشد برخورد مي نمايد.
براي آگاهي بيشتر رجوع کنید به کتابهای:
        مرتضي مطهري، فلسفه حجاب؛
        غلامعلي حداد عادل، فرهنگ برهنگي و برهنگي فرهنگي

+ نوشته شده توسط انصار المهدی (عج).... در دوشنبه دوازدهم دی 1390 و ساعت 16:8 |

هيچ باغباني را سرزنش نمي كنند كه چرا دور باغ خود حصار و پرچين كشيده است، چون باغ بي ديوار، از آسيب مصون نيست و ميوه و محصولي براي باغبان نمي ماند.
هيچ كس هم با نام و بهانه «آزادي» ديوار خانه خود را بر نمي دارد و شبها در حياطش را باز نمي گذارد، چون خطر رخنه دزد، جدي است.
هيچ صاحب گنج و گوهري هم، جواهرات خود را بدون حفاظ، در معرض ديد رهگذران نمي گذارد تا بدرخشد، جلوه كند و چشم و دل بربايد، چون خود جواهر ربوده مي شود.
هر چيز كه قيمتي تر باشد، درصد مراقبت از آن بالاتر مي رود.
هر چه كه نفيس تر باشد، بيم ربودن و غارت بيشتر است و مواظبت لازمتر.
مگر نه اينكه آثار نفيس خطي را در موزه ها و ويترينها مي گذارند، تا با لمس دستهاي اين و آن، خراب نشود و از ارزش نيفتد؟!
اينها همه، فرمان عقل است و اقتضاي تجربه.
اگر در شيشه عطر را باز بگذاري، عطرش مي پرد.
اگر رشته مرواريد را در كمد و صندوق نگذاري و در آن را نبندي، گم مي شود.
اگر در مقابل پنجره خانه ات، توري نزني، از نيش پشه ها و مزاحمت مگسها در امان نخواهي بود.
وقتي راه ورود پشه ها را مي بندي، خود را «مصون» ساخته اي، نه «محدود» و زنداني.
وقتي در خانه را مي بندي، يا پشت پنجره اتاقت پرده مي آويزي، خانه خود را از ورود بيگانه و نگاههاي مزاحم در پناه قرار داده اي، نه كه خود را در قيد و بند و حصار افكنده باشي.
اين را هم عقل و تجربه ات فرمان مي دهد.
قرآن هم مي گويد: زنان خودآرايي و خودنمايي و عشوه گري نكنند، تا مورد آزار بيماردلان قرار نگيرند. (ر.ك: «فَلا تَخضَعنَ بِالقَولِ فَيَطمَعَ الّذي في قلبهِ مرضٌ» (احزاب، آيه 32 و 33 ؛ نيز نور آيه 30 و 31)
اگر براي ايمني از خطرها و آسودگي از مزاحمان، خود را بپوشانيم، نه كسي ايراد مي گيرد، و نه اگر هم ايراد بگيرد، اعتنا مي كني چرا كه سخنش را بي منطق و ناآگاهانه مي داني و مي بيني.
اينكه: «دل بايد پاك باشد»، بهانه اي براي گريز جاهلانه از همين مصونيت است و آويختن به شاخه «لاقيدي»، وگرنه از دل پاك هم نبايد جز نگاه و رفتار پاك برخيزد.
ظاهر، آيينه باطن است و ... «از كوزه همان برون تراود كه در اوست».
زن، به خاطر ارزش و كرامتي كه دارد، بايد محفوظ بماند و خود را حراج نكند و در بازار سوداگران شهوت خود را به بهاي چند نامه و نگاه و لبخند، نفروشد.
زن به خاطر لطافتي كه دارد، نبايد در دست هاي خشن كامجويان ديوسيرت، كه نقاب مهرباني و عشق به چهره دارند، پژمرده شود و پس از آنكه گل عصمتش را چيدند او را دور اندازند يا زير پايش له كنند.
زن به خاطر عصمتي كه دارد و ميراث دارِ پاكي مريم است، نبايد بازيچه هوس و آلوده به ويروس گناه شود.
گوهر عفاف و پاكي، كم ارزش تر از طلا و پول و محصول باغ و وسايل خانه نيست.
دزدان ايمان و غارتگران شرف نيز فراوانند.
سادگي و خامي است كه كسي خود را در معرض ديد و تماشاي نگاه هاي مسموم و چشم هاي ناپاك قرار دهد و به دلبري و جلوه گري بپردازد و خيال كند بيماردلان و رهزنان عفاف را به وسوسه نيم اندازد و از زهر نگاه ها و نيش پشه هاي شهوت در امان مي ماند.
هر شاخه كه از باغ برون آرد سر در ميوه آن طمع كند راهگذر
بعضي از «نگاه»ها، ويروس «گناه» منتشر مي كنند و بعضي از چهره ها حشره مزاحمت جمع مي كنند.
تاريخچه اندلس و شكست مسلمانان و سقوط تمدن اسلامي در اسپانيا، مگر جز به خاطر هجوم فساد غربي به كانون عفاف و تقوي مسلمانان بود؟!
خراب كردن همه ديوارها و برداشتن همه پرده ها و بازگذاشتن همه پنجره ها نشانه تيره انديشي است، نه روشن فكري! علامت جاهليت است، نه تمدن.
مي گويي نه؟ به طومار كساني نگاه كن كه پس از رسوايي و بي آبرويي با دو دست پشيماني بر سر غفلت خويش مي زنند و بر جهالت خود لعنت مي فرستند.
كسي كه از «جماعت رسوا» نگريزد «رسواي جماعت» مي شود!
آنكه ايمان را به لقمه اي نان مي فروشد،
آنكه يوسف زيبايي را با چند سكه قلب عوض مي كند،
آنكه «كودك عفاف» را جلوي صدها گرگ گرسنه مي برد و به تماشا مي گذارد، روزي هم «پشت ديوار ندامت»، اشك حسرت بر دامن پشيماني خواهد ريخت، در آخرت هم به آتش بي پروايي خود خواهد سوخت.
از اول كه جامه عفاف، سفيد و شفاف است، نبايد گذاشت چرك آبه گناه بر آن بپاشد.
از اول بايد مواظب بود اين كاسه چيني نشكند و اين جام بلورين تَرَك برندارد.
از اول نبايد به پاي بيگانه، اجازه ورود به مزرعه نجابت داد، كه بوته هاي نورس عصمت را لگدمال كند.
ولي ... گريه بي حاصل است و بي ثمر، وقتي شاخه شكست و گل چيده شد!!
به نقل از كتاب «از همدلي تا همراهي»

+ نوشته شده توسط انصار المهدی (عج).... در دوشنبه دوازدهم دی 1390 و ساعت 16:5 |
با سلام خدمت همه ی دوستان و مدیران عزیز سایت و وبلاگ ها.....

از شما دوستان عزیز تقاضا دارم جهت اشاعه ی امر به معروف و نهی از منکر در جامعه و همچنین در فضای مجازی اینترنت،آدرس این وبلاگ را در لیست پیوندهای سایت و وبلاگ خود قرار داده و مارا در اشاعه ی این فرهنگ بزرگ که یادآور "قیام حسینی" است یاری فرمایید.ضمنا منتظر نظرات سازنده ی شما عزیزان هستیم....

با تشکر

http://amr-nahy.blogfa.com

مدیر وبلاگ امر به معروف و نهی از منکر

+ نوشته شده توسط انصار المهدی (عج).... در جمعه نهم دی 1390 و ساعت 16:31 |

گناه چيست؟

 «گناه» عملي است كه با اراده و رضايت الهي در تضاد بوده ، با ايجاد نوعي “ تاريكي" معنوي در نفس انسان، آدمى را از خداي متعال كه "نور" آسمانها و زمين است، دور مى‏سازد و به عبارت ديگر، موجب بازماندن وى از كمال و قرب به خدا مى‏گردد.

تعيين اين كه چه چيزي گناه است و چه چيزي ثواب از طريق كتاب و سنت مقدور است، زيرا در بسياري از موارد، گناه بودن عملي قابل تشخيص عقلاني نيست و خداي متعال است كه اين موارد را به اقتضاي علم و حكمت مطلق خود، از طريق وحي و دين، براي بشر بيان نموده است.

 

اقسام گناه:

عالمان اسلامي گناهان را بر دو گونه تقسيم نموده اند: گناهان كبيره (بزرگ) و گناهان صغيره (كوچك)..

اين تقسيم بندى از قرآن و روايات سرچشمه گرفته است ؛ در قرآن چنين مى خوانيم: اگر از گناهان كبيره اى كه از آن نهى شده ايد، اجتناب كنيد، گناهان كوچك شما را مى پوشانيم وشما را در جايگاه خوبى وارد مى سازيم . (نساء، 31)  1

 و در جاى ديگر آمده است: و كتاب (نامه اعمال ) در آنجا گذارده شود، گنهكاران را مى بينى كه از آنچه در آن است ، ترسان و هراسناكند، و مى گويند: اى واى بر ما، اين چه كتابى است كه هيچ عمل كوچك و بزرگى نيست ، مگر اينكه آن را شماره كرده است ؟ (كهف، 49) 2

و درباره ى بهشتيان مى خوانيم: مواهب آخرت ، جاودانه است براى آنانكه از گناهان بزرگ و كارهاى زشت پرهيز مى كنند. (شوري، 38) 3  

از اين آيات به روشنى استفاده مى شود، كه گناهان ، دو گونه اند: كبيره و صغيره و همچنين استفاده مى شود بعضى از گناهان ، بدون توبه حقيقى بخشودنى نيست ، ولى بعضى از آنها بخشودنى است .

امام على عليه السلام در گفتارى فرمود: گناهان بر سه گونه اند: گناه بخشودنى و گناه نابخشودنى و گناهى كه براى صاحبش ، هم اميد بخشش داريم و هم ترس از كيفر.

 سپس فرمود: اما گناهى كه بخشيده است ، گناه بنده اى است كه خداوند او را در دنيا كيفر مى كند و در آخرت كيفر ندارد. در اين صورت خداوند حكيم تر و بزرگوارتر از آن است كه بنده اش را دو بار كيفر كند.

اما گناهى كه نابخشودنى است ، حق الناس است يعنى ظلم بندگان نسبت به همديگر كه بدون رضايت مظلوم بخشيده نمى شود.

و اما نوع سوم ، گناهى است كه خداوند آن را بر بنده اش پوشانده ، توبه را نصيب او نموده است ، و در نتيجه آن بنده هم از گناهش هراسان است و هم اميد به آمرزش پروردگارش دارد، ما نيز درباره ى چنين بنده اى ، هم اميدواريم و هم ترسان . (بحار الانوار، ج6، ص29) 4

 

ملاك كبيره (بزرگ) بودن گناه:

در قرآن مجيد و كلام معصومين (ع) كليه اعمالى كه گناه محسوب مى‏شود، بيان گرديده است ، منتهي كبيره بودن گناه، پيرو ملاك هايي است.

در كتاب تحرير الوسيله امام خمينى قدس سره پيرامون معيار گناهان كبيره ، چنين آمده است :

1- گناهانى كه در مورد آنها در قرآن يا روايات اسلامى وعده ى آتش ‍ دوزخ ، داده شده باشد.

2- از طرف شرع ، به شدت ، از آن نهى شده است .

3- دلايلي وجود دارد كه معلوم مي شود آن گناه ، بزرگتر از بعضى از گناهان كبيره است .

4- عقل ، حكم كند كه فلان گناه، كبيره است .

5- در ذهن مسلمينِ پاى بند به دستورات الهى ، چنين تثبيت شده كه فلان گناه ، از گناهان بزرگ است .

6- از طرف پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله) يا امامان (عليهم السلام) در خصوص گناهى تصريح شده كه از گناهان كبيره است .

(برخي از فقها تعزير را نشانه كبيره بودن گناه مي دانند كه در اين صورت استمنا نيز از گناهان كبيره محسوب خواهد شد ، زيرا در روايتي آمده است كه علي (ع)، با زدن روي دست، شخص مستمني را تعزير فرمودند.)

البته گناهان كبيره نيز همه در يك سطح نيستند. بعضى بدون توبه بخشيده نمى‏شوند، مانند «شرك» و «قتل نفس» و برخى بدون توبه و تحت شرايطي و در اثر انجام كارهاي نيك ممكن است مشمول مغفرت گردند.

 

فهرست گناهان كبيره:

روايات متعددى از ائمّه عليهم السلام به ما رسيده كه بيانگر تقسيم گناهان به كبيره و صغيره است ، ودر كتاب اصول كافى يك باب تحت عنوان" باب الكبائر" به اين موضوع اختصاص يافته كه داراى 24 حديث است .

در روايت اوّل و دوّم اين باب ، تصريح شده كه گناهان كبيره ، گناهانى را گويند كه خداوند، دوزخ و آتش جهنم را بر آنها مقرر نموده است .

در بعضى از اين روايات (روايت سوم و هشتم )، هفت گناه به عنوان گناه كبيره ، و در برخى از روايات (روايت 24) نوزده گناه به عنوان گناهان كبيره ، شمرده شده است .

گرچه هر گناه ، چون مخالفت فرمان خداى بزرگ است ، سنگين و بزرگ است، ولى اين موضوع منافات ندارد كه بعضى از گناهان نسبت به خود و آثارى كه دارد، بزرگتر از برخى ديگر باشد، و به گناهان بزرگ و كوچك تقسيم گردد.

 

.........................ادامه ی متن را در ادامه مطلب حتما مشاهده نمایید.......................


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط انصار المهدی (عج).... در جمعه نهم دی 1390 و ساعت 14:39 |
پاسخ:         

كاركردهاي فردي و اجتماعي حجاب

 

      براي حجاب كاركردهايي در دو حوزه فردي و اجتماعي، قابل تصوّر است:

     

الف. كاركردهاي فردي؛ همچون: پاسخ گويي به نياز فطري «خوداستتاري» و تأمين امنيّت در برابر گرما و سرما و... .

     

ب. كاركردهاي اجتماعي؛ مانند: هويّت‏بخشي و ايجاد امنيّت اجتماعي و... .

      زن با عنصر حجاب اسلامي، نه تنها به تهذيب، تزكية نفس و ملكات نفساني پرداخته و قرب الهي را فراهم مي‏سازد؛ بلكه باعث گسترش روزافزون امنيّت اجتماعي و ايجاد زمينه‏اي جهت رشد معنوي مردان مي‏گردد. خداوند سبحان، خطاب به پيامبر خود مي‏فرمايد: «به مردان مؤمن بگو: تا چشمان خود را از نگاه ناروا بپوشانند و فروج و اندامشان را محفوظ دارند كه اين بر پاكيزگي جسم و جان ايشان، بهتر است». نور(54)، آية 30. همچنين مي‏فرمايد: «به زنان و دختران خود و به زنان مؤمن بگو: خويشتن را با چادرهاي خود بپوشانند كه اين كار براي آن است كه آنها به عفّت شناخته شوند تا از تعرّض و جسارت، آزار نكشند (در امنيّت كامل باشند)‏؛ خداوند در حقّ خلق، آمرزنده و مهربان است». احزاب(33)، آية 59

    .......برای درک مطلب حتما ادامه مطلب را بخوانید......


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط انصار المهدی (عج).... در پنجشنبه یکم دی 1390 و ساعت 15:26 |

بهترین داستان قرآنی و اوج ایمان به خدا در تفسیرنمونه!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 165

 

يوسف و همسر عزيز

روز به روز عزيزه مصر، خود را به وصال يوسف وعده مى داد و آرزويش تيزتر مى گشت و به منظور ظفر يافتن به آنچه مى خواست بيشتر با وى مهربانى مى كرد، و بيشتر، آن كرشمه هايى را كه اسلحه هر زيبارويى است به كار مى بست ، و بيشتر به غنج و آرايش خود مى پرداخت ، باشد كه بتواند دل او را صيد كند، همچنانكه او با حسن خود دل وى را به دام افكنده بود و شايد صبر و سكوتى را كه از يوسف مشاهده مى كرد دليل بر رضاى او مى پنداشته و در كار خود جسورتر و غره تر مى شد.

برای خواندن ادامه بر روی ادامه مطلب کلیک کن.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط انصار المهدی (عج).... در پنجشنبه یکم دی 1390 و ساعت 1:23 |